www.SharifUn.com
 

يادداشت ششم ـ به راستي چه چيزي آيا!؟
نویسنده سعيد كيائي   
۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸

 

1

صبح نشستم داخل ماشين و سمت محل كارم حركت كردم، راديو روشن بود و همينطور يك ريز حرف مي‌زد، به خيالات خودم فكر مي‌كردم كه اخبار از تقسيم بندي ناشران از نمايشگاه سال بعد به شكل كيفي و كمي حرف زد... برق ازم پريد، ديشب راجع به همين مسئله اشاره‌اي كرده بودم در يادداشتم براي همين سايت.

بعد با يكي از مسئولين حرف زد كه قرار است چه چيزهايي مورد نظر قرار بگيرد و چه چيزهايي مد نظر نباشد. خوشحال شدم، بالاخره يك نفر يك حرف ما را شنيد، تصميم گرفت و دارد عملي مي‌شود.

در خيالات خوش خودم بودم كه چراغ سبز شد و راه افتادم.

ناشران خوب را در ذهنم دوره كردم، نشر كارنامه، نشر هرمس، نشر كاروان، نشر آگه، نشر فرهنگ معاصر، نشر چشمه، نشر قطره، نشر ققنوس... و خيلي ناشرهاي ديگر اگرچه هيچ كدام در يك رده نيستند اما مي‌توانستند با اغماض كنار هم قرار بگيرند، من بالاتر از همه از نظر كيفي و كمي نشر كارنامه را در نظر مي‌گيرم، بعد به اندازه‌ي چند دقيقه سكوت مي‌كنم و رتبه‌ي بعدي با بيشتر از پنجاه پله پايين‌تر ناشرهاي ديگر را. ـ خب نظر من است ديگر ـ

نگران شدم، به راستي چه كسي مي‌خواهد ناشر خوب را از بد تشخيص دهد؟ مثلا وقتي نثر نجف دريابندري به عنوان نثر معيار معرفي مي‌شود كنار نثر كسي مثل محمد قاضي، آنوقت چه كسي مي‌خواهد كتابش را مورد بررسي قرار دهد؟ اين آدم خوشبختانه هنوز زنده است و استاد خيلي از مترجمان و نويسندگان... آن‌وقت وضعيت ناشران دولتي چه مي‌شود؟ آنها در چه رده‌اي قرار مي‌گيرند؟ اينطوري مشكل طبقه بندي قيمتي كتاب هم پيدا مي‌شود! حالا به راستي چه كسي مي‌خواهد مقابل اين هرج و مرج بايستد؟ آيا دوباره قرار است چشم و هم‌چشمي‌هاي ناشران دهه‌ي 60 به رويشان بيايد و به هم چشم‌غره بروند؟

 

2

نمايشگاه‌هاي كتاب يك محوطه‌اي دارند كه هميشه براي من جالب و خوشمزه بوده‌اند، جالبي‌شان از اين جهت است كه هنوز نفهميده‌ام كاربردشان چيست! و خوشمزه‌گي‌شان از اين جهت است كه دم در ورودي‌اش پذيرايي سن‌ايچ‌واري مي‌شود كه نگو و نپرس.

نام اين محل «سراي اهل قلم» است. كه چند وقتي هم هست يك سراي دائمي برايش در تهران ساخته‌اند. اگرچه سراي دائمي كيفيت پذيرايي‌اش پايين است؛ ... اجازه بدهيد راجع به كيفيت علمي‌اش سكوت كنم، چون علمي درش نديده‌ام هنوز...! يعني اصلا نديده‌ام اتفاق جالبي‌ درش بيفتد.

اصلا اين سوال بنيادين مهمي است كه : «يك مشت آدم به اسم كارشناس، كه معلوم نيست كارشناسي‌شان را چه كسي معلوم كرده، چرا دور هم مي‌نشينند و يك سري حرف كلي مي‌زنند كه چه؟» يك نفر اگر حوصله داشته باشد و بنشيند تيترهايي كه باعث خبرساز شدن نشست‌ها شده است را از خبرگزاري‌ها بيرون بياورد خواهد ديد كه در سه سال متوالي چند كارشناس يك حرف را هي زده‌اند و آن يكي هي تأييد كرده.

يك زماني يك ويژگي خوب ديگر هم داشت، آن هم اين بود كه آدم شخصيت‌هايي را كه دوست داشت مي‌توانست آنجا ببيند، حالا مي‌تواند برود و عكس يكسري كه دوست داشته را ببيند، همه را روي رل‌هاي بنر چاپ كرده‌اند و نصب كرده‌اند اطراف همان محوطه‌ي جالب خوشمزه.

جالب‌ترش اين است كه يك سراي اهل قلم مثلا تخصصي هم راه افتاده مدتي است. آن هم سراي اهل قلم كودك و نوجوان است.

البته نا‌گفته نماند كه يك چيزي شنيده‌ام و ديده‌ام كه به فرهنگ كمك مي‌كند به مرور زمان آن هم اين است كه از همكاران سالهاي قبلم در اين سراها شنيدم كه مثلا فلان نويسنده در ايام نمايشگاه حدود يك تا يك و نيم ميليون تومان بن كتاب دريافت كرده است... خب اين خوب است ديگر، يك يا يك و نيم ميليون تومان را اگر اين نويسنده‌ي محترم هديه هم بدهد، مي‌دانيد چقدر مي‌شود؟ چقدر مي‌توانند بخرند و بخوانند؟ خود نويسنده كه نيازي به خواندن ندارد! دارد؟ حرف است ديگر، باد هواست، مي‌زند و مي‌رود، چه كسي مي‌خواهد كارشناسي كند؟

 

3

كتاب بيگانه نوشته‌ي آلبر كامو آنقدر معروف هست كه نياز به معرفي نداشته باشد. اين كتاب را اما جناب خشايار ديهيمي براي نشر ماهي ترجمه‌ي خوبي كرده است. اين كتاب را از دست ندهيد.

من 7 يا 8 سال قبل اين كتاب را ـ يادم نيست با ترجمه‌ي چه كسي ـ خوانده بودم. اما ترجيح دادم كه دوباره بخوانمش. كتاب در قطع پالتويي كوچك و خوشدست منتشر شده، از نشر ماهي فكر كنم بعدا بيشتر بشنويم، خوب كار مي‌كند.

 


یادداشت های بازدیدکنندگان


ورود و خروج

نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت