|

1 هيچ جوابي به گوشم نميرسد، هرچه فكر ميكنم به نمايشگاه كتاب امسال، و پي اتفاقي نو ميگردم، پيدا نميكنم، مثلا دوست دارم يكي از وعدهها واقعا عملي شود، يا دوست دارم يك مسئلهاي را كه در آمارهاي وزارت ارشاد نيامده و اتفاقا مسئلهي خوبي هم بوده بررسي كنم، كشف كنم، اما نميشود. بعضي اوقات لا به لاي اينهمه خبر ريز و درشت يك خبر به دردبخور پيدا ميشود اما آنقدر مسئولين راجع به آن حرف ميزنند كه نگو و نپرس. اصرار زياد مايهي فساد ميشود، چه خوب و چه بد. ما هم مجبور ميشويم هي نق بزنيم و يك سري بيايند هي به من بگويند اين چه طرز نوشتن است!؟ خجالت بكش ... من هم هي خجالت ميكشم كه چرا نكتههاي خوب به چشمم نميآيند! يعني ميآيند، اما آنقدر روي آنها مانور داده شده و آنقدر لگدمال شدهاند كه ديگر هيچ حرفي باقي نميماند. مسائلي را هم كه ميگويم هزار بار بعدش به خودم لعنت ميفرستم كه چه شد اين را گفتي، خب اگر از فلان زاويه نگاه ميكردي ال ميشد و بل ميشد.... بعد دوباره با خودم ميگويم «ارشاد با پول مردم اين نمايشگاه را برگزار كرده است، اولا كه با اجارههاي آگهيها و غرفههاي اغذيه فروشي و چه و چه، حسابي پولدار ميشود، دوما اين كه چرا مميزياش آنطور نيست كه مردمي كه بودجهاش را تأمين كردهاند نيست...» و همينطور ادامه دارد. اين يك تكه را كه داخل گيومه گذاشتم براي اين بود كه درست با همين تركيب هر روز به ذهنم ميآيد و دوباره منحرف ميشود به سويي ديگر... 2 قبلا هم گفتم، آب يك جاي ديگر نمايشگاه چنان راكد شده كه آن خطه را باتلاق كرده است. باتلاقي متعفن با حشراتي ناشناخته اما چندشآور. آب مورد بحث در خطهي كيفيت كتابها جا خوش كرده است. به وضوح ميتواني ببيني كه نمايشگاههايي كه من به عمرم ديدهام، يعني حدود 12 سال آن را يادم هست، ناشران ايراني هيچ تغييري نسبت به سال قبل خود نكردهاند الا چند ناشر كم. كه آنها هم در اقليت هستند و هم زبانشان كوتاه است. از اين جهت اگر نگاه كنيم خيلي وقت است با نمايشگاه جديدي رو به رو نشدهايم. با اهالي نشر كه همصحبت شوي ميگويند چه هست و چه نيست، مشكلات كجاها هست و كجاها نيست؛ يكي نيست به اين اهالي بگويد كجا مشكل نيست؟ آنجا را بگو! دلسردي ناشران از توليد اثر خوب هم به جامعهي مولفان سرايت ميكند و هم به جامعهي مخاطبان، و طبيعي است كه به فروشندهها هم در چرخهي نشر آسيب ميزند. اين آسيبها را مسئولين بعدي كشور بايد جمع و جور كنند. البته اين حرف را بايد از بيست سال قبل ريشه يابي كرد، بيست سال يعني حدود پنج دولت... و يكي دو نسل انسان. 3 نشر حوز نقرهاي كتابي از احمدرضا احمدي منتشر كرده است با عنوان «شعرها و يادهاي دفترهاي كاهي». با توجه به اين كه احمدرضا احمدي شاعر و نويسندهي ايراني و كرمانيالاصل هموطن ما امسال نامزد جايزهي نوبل ادبيات كودك و نوجوان شده، و اصلا جداي از اين حرفها آدم خوبي است. من شديدا توصيه ميكنم اين كتاب را داشته باشيد و بخوانيد و لذت ببريد؛ البته اگر از نثرهاي رمانتيك و روان لذت ميبريد. دراين كتاب خيلي راحت با زندگي شاعر آشنا ميشويد. نه اينكه زندگينامهاش را گفته باشد، نه؛ از اين جهت كه راحت گفته است، و خودش را ميان كلمهها پنهان نكرده است.
|