|
1 يك سري راه هم هست كه ختم ميشود پاركينگهاي نمايشگاه كتاب. يعني در اصل رفت و آمد توفيري پيش نيامده، ترافيك همان است كه بود، جا براي پارك همان است كه نيست، و خستگي نمايشگاه همان است كه ادامه دارد... بعضيها هم به چمن نشيني فرهنگي رو ميآورند كه مواجه ميشوند با همان چيزي كه گفتم، چمن غير بهداشتي! امروز يك دليل نيمه منطقي داشتم پيدا ميكردم، و آن هم اين بود كه خب آب غير بهداشتي ميتواند ميكروبها را وقتي ما روي چمنهاي آبياري شده با آن مينشينيم به ما منتقل كند... و فهميدم كه بيماريها فقط از طريق خوردن چمن منتقل نميشوند!
2 تهران كه كانديداي پايتخت جهاني كتاب شد، من خيلي به فكر افتادم كه حداقل به عنوان يك تهراني چطور ميتوانم آبروي اين پايتخت را نگهدارم، كم كم نااميد شدم، اولين چيزي كه به يادم آمد سرانهي مطالعه در تهران بود. همه ميدانيم كه خيلي كم است اين سرانه، بعضيها ميگويند سه دقيقه، بعضيها ميگويند نيم ساعت بعضيها ميگويند هفت دقيقه و سي و سه ثانيه...! اما از ميان اين اعداد و ارقام هميشه اين براي من جالب توجه بوده كه موقع حرف زدن همهمان با سند و مدرك حرف ميزنيم! يعني چند مرجع به حرفمان ميدهيم تا مستند بشود و باور پذير، آنوقت با خودم فكر ميكنم كه اگر به ازاي اين همه سند و مدركي كه فلان آدم براي من رو كرده براي اينكه حرفش را به كرسي بنشاند، يك صفحه خوانده باشد، سرانهي مطالعهي شهري ما در تهران حدود روزي 6 ساعت ميشود! در پرسههاي نمايشگاهيام به اين فكر كردم كه خب چرا مسئولين لا به لاي دروغهايي كه ميگويند مردم را با يك دروغ كوچك سر كار نميگذارند تا اميدشان زياد شود و باز سراغ كتاب بروند!؟ يك راهي هم پيدا كردم، آن هم اين بود كه در سال اصلاح الگوي مصرف الگوي سرشماري مطالعه را اصلاح كنيم، بعني هرچه در روز به فرد اطلاعات ميدهد را جزو مطالعه قرار بدهيم، يك دفعه ميبينيم كه كلي سرانهي مطالعه بالا ميرود. البته يكي دو نفر از دوستانم وقتي اين حرفم را شنيدند؛ گفتند هرقدر آمار را به سطح بياوريم ضريب تأثيرگذارياش كمتر است. كه خب حرفي بود، اما نقض كنندهي حرف و پيشنهاد من هم نيست. 3 بالاخره كتاب حسن كامشاد با عنوان «تاريخ بي خردي» به نمايشگاه كتاب رسيد. اين كتاب را در انتشارات كارنامه ميتوانيد پيدا كنيد، كتاب نوشتهي بارباراتاكمن است. كتابي است بسيار خواندني. قيمت اين كتاب 19500 تومان است.
|