www.SharifUn.com
 

یادداشت سوم- درباره چمن خواری و آدرس های احتمالی
نویسنده سعيد كيائي   
۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

  1

  آب يك نوع ديگر همه‌ي نمايشگاه را گرفته انگار، آب انگار راه افتاده به تك تك غرفه‌ها و كتاب‌ها، آنقدر كه هيچ ناشري را نديدم كه آب به شكم كتاب‌هايش نبسته باشد، كتاب‌هاي تك و توك خوب لاي گل و لاي و لجن كتاب‌هاي ديگر گم‌اند.

11cdu3d

  بحث آب يك جاي ديگر نمايشگاه هم داغ است، وسط محوطه، كنار سطل‌هاي زباله‌ ... كنار اغذيه فروشي‌ها و لاي چمن‌ها... اين نكته آنقدر مهم است كه مسئولين با افتخار به اطلاع عموم رسانده‌اند كه چمن‌ها با آب چاه، و غير آشاميدني تغذيه شده‌اند! و اين تابلو درست كنار اغذيه فروشي‌هايي است كه به حضار در بيست و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران غذا مي‌دهند.

  راستش را بخواهي دارم به اين فكر مي‌كنم كه آيا منظورشان اين بوده كه از چمن‌ها استفاده نكنيد، آن‌ها با آب غير بهداشتي‌ به عمل آمده‌اند!؟ يا چيز ديگري... !؟

  نديده‌ام هنوز اما شنيده‌ام در بعضي رستوران‌هاي بعضي كشور‌ها كنار بعضي غذاها ذكر شده كه گوشت غذا ذبح اسلامي هست يا نيست.

  2

  از نمايشگاه بيستم كه نمايشگاه به مصلی منتقل شد همه داشتند به اين فكر مي‌كردند كه با نقشه‌ي جديد چه كنند، نقشه‌ي محوطه‌ي نمايشگاه قبل آنقدر تكرار شده بود كه در ذهن‌ها هنوز كه هنوز است جا گرفته، و هست. آنقدر كه اسم نقشه‌ي نمايشگاه كتاب مي‌آيد ياد حوض و مسجد مي‌افتيم.

  از وقتي نمايشگاه به اين محل تازه آمده سه سال مي‌گذرد، دو سال تمام از اين سه سال را تمام وقت در نمايشگاه بودم، يعني به عبارتي 408 ساعت تمام؛ جاي شما خالي. اما هنوز نفهميده‌ام كه چي كجاست. امسال هربار خواستم هرجايي بروم نشد. يعني جايش عوض شده بود. يعني مديران گفته‌اند جا به جايي چنداني نشده‌ است... اما دنبال هرچيزي رفتم، سر جاي قبلي‌اش نبود، از دست‌شويي‌ها گرفته تا ... ـ اجازه بدهيد نگم ـ .

  يكبار هم مدير روابط عمومي نمايشگاه در تلويزيون گفت نقشه راهنما را سر هر پيچ و تقاطعي نسب كرده‌ايم، تا مردم گم نشوند؛ اما هرچه گشتيم جز تبليغات هيچ نديديم، حتما هزينه‌اي كه از تبليغات به دست مي‌آيد شديدا بيشتر و بهتر از اطلاع رساني مفت و مجاني است ديگر.

  اين مسئله وقتي برايم جالب‌تر شد كه وقتي از پله‌هاي مترو بالا مي‌رفتم تا وارد محوطه بشوم هيچ تابلو يا اعلاميه‌اي نديدم كه مسير را مشخص كند برعكس سال قبل، اما وقتي خسته شدم و داشتم از پله‌هاي مترو پايين مي‌آمدم ـ بعد 7 ساعت تمام گشتن بي‌خود دنبال سوژه براي نوشتن ـ يك پيرمرد حدود 70 ساله با يك بلندگوي سبزي فروشي روي پله‌ها نشسته بود و با صداي شكننده‌اش مي‌گفت : «نمايشگاه سمت راست». البته شايد بعضي‌ها بگويند اشتغال‌زايي‌ است، بعضي‌ها هم شايد بگويند اصلاح الگوي مصرف است ديگر، در مصرف مواد خام براي اطلاع رساني نمي‌تواني حتي بگويي كه چقدر صرفه‌جويي شده... (شايد داخل دل محترمشان در اين لحظه «واي» را با صداي نازك دوبار هم تكرار كنند.)

  3

  «خاك غريب» نوشته‌ي برنده‌ي جايزه‌ي پوليتزر سال 2000 را نشر ماهي منتشر كرده است براي دومين بار پياپي. اين كتاب را جومپا لاهيري نوشته است كه پيش از اين «مترجم دردها» و «همنام» را نوشته بود.

  قيمت كتاب 6000 تومان است. پشت جلد كتاب نوشته شده : «اندوه بزرگي كه در كارهاي اوست نتيجه‌ي پيوند غربت او با غم‌هاي ديگري است كه گريبانگير زندگي همه‌ي ماست:‌مرگ عزيزان، پايان عشق‌ها، و فروپاشي‌ خانواده‌ها.»

  من نثر اميرمهدي حقيقت را در ترجمه ي خاك غريب پسنديدم.


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین بروز رسانی ( ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ )

ورود و خروج

نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت