|
1 قرار شد كه روزي يك يادداشت در ايام نمايشگاه كتاب تهران برايتان بنويسم.
اما قضيه از اين قرار است كه احتمال دارد من هم يك دو روزي تهران نباشم و نتوانم اخبار و نمايشگاه را پيگيري كنم. كه خب اعاظم سايت و بزرگواراني كه شما باشيد خواهيد بخشيد. قول ميدهم اگر بخت در خانهام را بزند و امسال نمايشگاه كتاب پاريس يا فرانكورت را پاريس يا فرانكفورت باشم برايتان روزي يك يادداشت و گزارش تصويري بفرستم، فكر كنم معاملهي خوبي است. راستش يك مسئلهي ديگر هم اينجا هست كه بايد بگويم، اگر نه همهاش خون خونم را ميخورد كه چرا نگفتي! شايد هم دليلي نداشته باشد... اما گفتن بهتر است، ... اول جواني چيزي توي گلوي نازكتر از موي من گير نكند كه تا آخر عمر هفت سرسر و همسري كه شايد يك روزي بخواهم داشته باشم مكافات سرفهاش را بكشدند! آن هم اين است كه سايت شما، كه از حالا ميشود سايت ما، يك طورهايي به دليل رشتههاي بچهها و اصلا اسمش مهندسي است و شريف؛ اما من به هزار زور و زحمت سال 82 – 83 از بند مهندسي گريختم و ديگر به دامان پاكش بر نگشتم، ... اين را از اين بابت گفتم كه بدانيد چگالي كتابهاي فني ـ مهندسياي كه ميخواهم راجع بهشان حرف بزنم خيلي كم است. باقي اتمام حجتها... بقايتان؛ به مرور ميگويم. 2 آقاي وزير ديروز در افتتاحيه نمايشگاه گفته است كه كتابهايي كه سر و صدا كنند جمع آوري ميشوند. اين را روزنامهي فخيمهي تهران امروز تيتر يك كرده است. و به دور از ادامهي حرفهاي جناب وزير من عجيب به فكر رفتهام كه اولا، مگر كتاب هم سر و صدا دارد!؟ و دوما نكند منظور جناب وزير كتابهاي الكترونيكي است كه گفتهآند چقدر چقدر عرضه ميشود و هنوز معلوم نيست كجا!؟ يا سوما نكند فكر ميكنند هرچيزي الكترونيكش سر و صدا دارد مثل گيتار!؟ يا اگر هيچكدام اينها منظور نباشد و بخواهند بگويند قصدشان اين بوده كه اصحاب كتاب سر و صدايشان در بيايد، و شور و شوقي به پا شود، كه باز هم يك سري سوال ديگر ميريزد به سر من كه، اولا، كتاب فخيمهي «دا» سر و صدا داشت، يا چندتا كتاب ديگر هم سر و صداي اصحاب كتاب را در آورد، يعني آنها هم جمع ميشود؟ دوما، اصحاب كتابخواني كه طبق آمارهاي غير رسمي ـ چون هيچ آماري رسمي اعلام نميشود ارجاع داده نشد ـ هشت هزار ناشر ايراني و دو هزار كتاب فروش ايراني، كه همهاش خودشان از خودشان كتاب ميخرند و چرخه را نيمچه حركتي ميدهند صدايشان مگر به كجا ميخواهد برسد؟ نهايتا ميشوند ده هزار نفر، اهالي كتاب استاديوم صد هزار نفري ندارند كه بريزند داخلش و هرچه از دهنشان در ميآيد بگويند كه، حرفي هم بزنند، اگر خيلي منفعت طلب هم باشند از دايرهي فرهنگ بيرون نميرود، ... بعد از ذهن كج من دارد حلاجي ميكند كه يعني حرف فرهنگي در به قول مسئولين بهار كتاب تهران، در شهري كه دوست دارد پايتخت جهاني كتاب بشود و كانديداي آن هم شده، نبايد زد؟! نميدانم. حالا بگذاريد ببينيم در ادامهي روزهاي نمايشگاه مسئولين چه قولهايي ميدهند و چه سر و صداهايي بلند ميشود و خوابانده ميشود. 3 اجازه بدهيد كه اين «3» را در اين يادداشت نداشته باشيم، نمايشگاه تازه دو ساعت است كه شروع شده. ميخواهم بخش سوم متنها را كه بخش آخر آن هم هست، كتاب معرفي كنم.
|